سلام...

واقعیت این هست که من برای اولین بار بعد از یه مدت طولانی می خوام کمی حرف بزنم...

خیلی کارا خیلی حرفا هست تو دلم که گاهی نگفتم.. گاهی حسش نمی اومد که بگم...گاهی تو خودم بودم .. گاهی تو خودم به خودم می گفتم .. گاهی می نوشتم روی دفترم... گاهی .. گاهی.. گاهی..

اما الان دوست دارم که بگم.. الان که اومدم شهرستان برای یه کار خاص (و چون زود رسیدم و مجبورم منتظر بمونم و در بهترین جای ممکن برای آرام گرفتن و اطلاعات کسب کردن ( یعنی کافی نت) وقتم رو بگذرونم ) دوست دارم  یه کم با مخاطبای ناشناسم حرف بزنم...

واقعیت این هست که من دوره های پر فراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتم... گاهی مملو از احساس بودم و گاهی تهی از احساس ، گاهی پر شور و هیجان بودم و گاهی خالی از هرگونه هیجان و گوشه گیر... گاهی دنبال علم بودم و گاهی دل زده از علم... گاهی به فکر پرواز بودم و گاهی گم شده در وادی زمینی ها...

امروز آمده ام تا کمی حرف بزنم...

واقعیت این هست که من طی یک عملیات انتهاری خودم رو شناختم... و دوست دارم یه واقعیت و یک رازی که خودم بهش رسیدم و رو باهاتون در میون بگذارم و اون این هست ...

به هرچیزی در زندگی فکر کنی همون در زندگیت خلق میشه...

این با یه شعار و یا حرفای معمولی که شاید توی روزنامه ها یا این ور و اون ور توی مجله ها خوانده باشید فرق می کنه... می خوام مثال بزنم..

تا حالا به حرفای آدمایی که موفقند و ثروتمندو عاشق دقت کردید..

مثلا آدمای عاشق از عشق از باهم بودن و پرواز و زندگی حرف می زنند...

آدمای پولدار همش از معامله و پول و ثروت و اینکه این کار پول زا نیست و فلان کار و نباید کرد چون ریسک و فلان و بهمان حرف می زنند..

همینطور به حرفای آدمای افسرده دقت کردید .. دیدید کانون صحبتهاشون کجا میگرده؟

ای خدا چرا منو  آفریدی؟ چرا من توی این خانوادم.. چرا زندگی من اینطور هست.. چرا من اینقدر بدبختم.. چرا .. چرا.. چرا؟..

فکر!

آدمای اطراف ما فقط با فکر های خودشون که به صورت ورودی از پدر ومادر محیط اطراف و معلم و دوست و رادیو و تلویزیون و ماهواره و اینترنت و ... می گیرند زندگی می کنند و فکر تولید می کنند.

دیدید آدمای افسرده همه رفیقاشون افسردند و آدمای موفق همه دوستاشون موفق هستند و این تنها یک قانون هست که به هر چه فکر کنی آدمهایی که به آن موضوع فکر می کنند را جذب می کنی...

و این قصه سر دراز دارد که توی این پست نمی گنجد و من از موضوع خودم دور نشوم...

این گونه بود که دوستی به تور من خورد و سر من فریاد زد که علیرضا چرا اینطوری داری زندگی می کنی؟ چرا بی هدف؟ تو میتونی به دنیایی از عشق و ثروت و معنویت و عرفان و محبوب زیبا و علم و دنیایی از کمالات دیگه برسی... اگه نمی رسی تقصیر خودت هست...

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ وقتی خودت نمی خوای اینهارو ...به خدا چه مربوط که به تو نداده..خودت یه بار به موفقیت فکر نکردی.. همش فکر کردی که خدا چرا من مثه فلانی نیستم... چرا اون این طوره و من اون طور ... چرا او به همه چی میرسه و دانشگاه فلان قبول میشه و من باید برم سربازی...

و این گونه بود که من خودم را شناختم و بلند شدم...

اگر بخواهم تمام اطلاعاتی که توی این مدت با خوندن کتابهای متعدد راجع به موفقیت بگم این هست که

" هرگونه فکر کنی همان می شوی... ببین به چی فکر می کنی.. بدان که همان در زندگی ات خلق می شود...البته فکر های لحظه ای را نمیگم .. فکرهایی که شب و روز بهش فکر می کنی..."

به عنوان یه خواهش از شما  خواهش می کنم فکر غالب ذهنتون رو در کامنت ها بنویسید...

به خیلی نکات با هم می رسیم... دنیای ما دنیای تغییر است .. دنیای دگرگونی است.. قرار نیست تا آخر همینطوری باشیم.. هر روز عالی تر می شویم...

موفق باشید...

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |