قبلا :چی؟...هه..جدی؟...چقدر آدم بيکار...گرفته خوابيده سرجلسه؟...عجب آدمای بيکاری پيدا ميشن ...هيچی انگيزه واسه دانشگاه رفتن ندارنا همينجور الکی پا ميشن ميان سر جلسه کنکور...... خرررررپفففففففففف خخخخخخخخررررررررپفففففففف(صدای خرو پف من سر جلسه کنکور)

الان :فقط شعار فقط حرف مفت ...تو حسابشو بکن ..يه کسی که رشتش يه چيز ديگه بوده ميخواد يه رشته ديگه کنکور بده حتی يه جلسه هم سرکلاس نرفته ..کتاب شيمی رو که هنوز لاشو باز نکرده ...چيجوری آخه؟هان چيجوری تونستم از شيمی پيش شروع کنم به تست زدن...خب حق داشتم وقتی نرسوندم وقتی تصميم گرفتم سال ديگه کنکور بدم سر جلسه بخوابم...چه اشکال داره؟

قبلا:صفار (فاميلی دوستم)کجا بودی؟ -کلاس کنکور -دست بردار از اين قرطی بازيا يعنی چه ...بشين عين آدم درستو بخون اين کارا چيه ميکنی؟..پول اضافی داری بده من برات نگه دارم..چرا ميريزيش تو چاه؟..

الان:فقط شعار فقط حرف مفت...خب آدمی که کلاس نرفته هيچی از درس نميدونه ...کلاس کنکور براش ايده آل ترين چيز ممکنه...بايد برم کلاس کنکور....پولش زياد هست باشه آينده ام که مهمتره....

قبلا: چی؟رفته رشته چی؟توروخدا يه بار ديگه بگو..سبد بافی اصفهان؟..آخه اون با اون دستاش بايد فيل خفه کنه...به درد سبد بافی نمی خوره که ....فقط ميخوان برن دانشگاها ...اصلا براشون مهم نيست چه رشته ای هستا..ناصر کجا رفته؟مديريت؟هه(صدای خنده های من)...بابا بشين عين آدم درس بخون ..سی سال ميخواد درس بخونه که چی؟آخه مديريت هم رشتست؟ هه

الان:فقط شعار فقط حرف مفت...سربازی جلورومه...اکثر کسايی که ميرن سربازی بعد از سربازی ديگه حس درس خوندن ندارن...ميرن تشکيل زندگی ميدن...بايد دانشگاه بريم ...من روحيه علمی دارم بايد درس بخونم...نميتونم برم تو شغل آزاد..رضا ميگم مديريتم ميزنيم شايد قبول شديم خدارو چه ديدی؟ 

اين متنی که بالا خونديد سير تکاملی من بوديعنی ما...من ورضا...گاهی آدم برخلاف ميلش مجبوره به شرايط تن بده...

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۱۳ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات () |