سلام...من بازم پيدام شد....آخی...چه سکوتی...من چقدر وبلاگ خودمو دوست دارم..نفس منه...آدم تو بعضی وبلاگا ميره تنگی نفس ميگيره...از بس سروصدا شلوغ پلوغ....کامنت دونی لب لب...ولی خودمو نيگا...ته آرامش...کامنتام خيلی بشه ۲۰ تا...اونم به زور....پستام کوتاه...نه سری نه صدايی....واقعا که...خجالتم نمی کشن با این کاراشون...هيسسس...صدا چيه داره مياد؟... ساکت...نه صدای هيچی نیست...داشتم ميگفتم...از چی؟...از اين که من خودمو خيلی دوس دارم...صب که از خواب پا ميشم ميرم جلو آينه کلی قربون صدقه خودم ميرم.....آخه کسی نيست که قربون صدقم بره...هم خودمو دوس دارم هم وبلاگمو...چرا اين جوری شد...هی ميخوام اين متنو تمومش کنم ..نميشه انگار...هر چی دنبال جمله آخر ميگردم پيدا نميشه...وايسا آهان پيداش کردم...تمام

نوشته شده در ۱۳۸٥/۳/۱٢ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |