نوچ....نظرم عوض شد....هیچ جا نمی خواد برید مگه اینجا چشه؟... همین جا از همه جا بهتره ...به قول قدیمیا ...باید اینجارو حفظ کرد...به قول قدیمیا اون وسط اضافی بود..مقدمه بسه ...اصل مطلب

والا من کلا آدم معناگراییم ...آدمی ام که به هر چی نگاه کنم به اون چیزی که همه وقتی نگاه میکنن فکر میکنن فکرنمی کنم... کلا این شکلیم...دوست دارم نتیجه گیریام برخلاف اون نتیجه گیریهایی باشه که همه دارن..حالا چرا اینو گفتم؟ عرض میکنم خدمتتون...

لطفا اگر عجله دارید یا همین طور شانسی وبلاگ رو باز کردید مطلب زیر را نخوانید!!!

دیدید هر وقت بحث مرگ و نیستی و عدم میشه سریع یا بحث و عوض میکنیم یا با گفتن اینکه نگو چندشم میشه میترسم یا با مسخره بازی مثلا با گفتن اینکه همه مون رفتنی هستیم و این شتریه که تو بغل همه میخوابه و از این حرفا سریع از موضوع رد میشیم...

ولی موضوع خیلی جدی تر از این حرفاست.... اون قدر جدیه که هر روز داریم نمونه هاشو دورو بر خودمون میبینیم! اصلا به این فکر کردید خب حالا که اینها رفتند٬ خب کجا میرند؟ اصلا عذاب کشیدن یعنی چی؟...اصلا چرا باید عذاب بکشند؟ چرا باید یه نفر بیاد از صفر  تا هفتاد یا شاید هشتاد یا نود..یا بیشتر یا اصلا خیلی کمتر بشمره و خیلی کارا انجام بده و خیلی کارا انجام نده و بره؟...که چی بشه؟...اگه قراره ما تا هفتاد به سرعت آهسته..اونقدر آهسته که توی هر سیصد و شصت و پنج روز فقط یه دونه بشمریم... و بریم... برا چی اینهمه ساختمون بلند؟..برا کی اینهمه پول؟...برا چییییییییییییییییییییییییییییی؟....

تا حالا بینی و بین الله یه بار قران و باز کردید و معنی های عربیشو بخونید؟...مگه نمی گن کتاب خداست...مگه ما خدارو قبول نداریم...پس نباید به حرفاش گوش کنیم؟...حرفای دیل کارنگی و ویکتور هوگو و نمی دونم فلان روانشناس و فلان شاعر همیشه آویزه گوشمونه و همیشه کتاباشو میخونیم ...ولی یه بار شده قران ترجمه دار دستمون بگیریم؟

این وعده عذابا برا کیه؟ ویل للمطففین؟...
اذا زلزلت الارض زلزالها: هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآید.
دیدید تا یه بادی یه طوفانی شدید می بینیم سریع دست به دامن خدا میشیم ...یه بار تا حالا ریشه ای به خودت فکر کردی؟
الهکم التکاثر: شما مردم را بسیاری از اموال و فرزند و عشیره سخت غافل داشته است
لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم:
ا
لبته پس از مرگ دوزخ را مشاهده خواهید کرد و سپس به چشم یقین میبینید آنگاه از نعمتها شما را در انجا باز می پرسند....

حوصله ندارم...بیشتر دوست دارم یه گوشه بشینم و فکر کنم...دوست دارم اونقدر فکر کنم که روحم از این دنیای مادی به پرواز در بیاد ... از آدمای دورو برم خستم...آدمایی که فقط تا نوک دماغشونو می بینن... اونقدر اسیر مادیاتند ...که حتی گاهی اسم خودشونم یادشون میره... استفاده از مذهب شده یه ابزار... اونقدر زور زوری میخوان مردم دیندار کنند که مردم بدون اینکه به اصل موضوع فکر کنند ازش زده میشن...

از این همه گمراهی خستم... از اینکه همه به صورت دسته جمعی اشتباهی میرن بدم میاد... خدایا میدونم یه روزی این روح مادیم  رو میگیری... میدونم یه روزی به سمت تو میام... این بحثا همش جدین... اینو میدونم ..کمک کن از این گمراهی در بیام...کمک کن...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٧ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |